قتل همسر به خاطر مطالبه مهریه
گروه حوادث/ شوهر عصبانی پس از آنکه فهمید همسرش مهریه خود را به اجرا گذاشته در اقدامی هولناک، با خودرو او را زیر گرفت.جعفر رضوانی - بخشدار «رخ» - در تشریح این خبر به ایرنا گفت: این زوج از اهالی روستای «سرهنگ» واقع در بخش رخ تربت حیدریه هستند. نخستین بررسیها نشان میداد همسر مقتول با مراجعه به دادگاه مهریه خود را به اجرا گذاشته و زمین و دیگر اموال همسرش را مطالبه کرده بود. قاضی ابتدا دستور صلح و سازش در پرونده داد اما کار به دعوا و مشاجره لفظی کشید و مرد ناگهان کنترل خود را از دست داد و با خودرو همسرش را زیر گرفت.
تیراندازی به استاد دانشگاه اهواز
گروه حوادث/ یکی از اعضای هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی اهواز بر اثر اصابت گلوله به بازویش مجروح شد.مهران ورناصری، معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور-استان خوزستان- به فارس گفت: این حادثه شامگاه دوشنبه در محوطه کوی استادان دانشگاه رخ داد که در جریان آن دکتر شهلا وزیری متخصص اطفال و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی اهواز به طرز مرموزی مورد اصابت گلوله قرار گرفت. گلوله به بازوی او برخورد کرده اما با اقدام بموقع پزشکان حال وی مساعد بوده و در بخش جراحی بیمارستان گلستان بستری است.
بهگفته پلیس، این گلوله از محل نامعلومی شلیک شده بود اما ناگهان به بازوی این استاد دانشگاه که در حیاط محل اسکان استادان ایستاده بود برخورد کرد و باعث جراحت شد. تحقیقات در این باره ادامه دارد.
از سوئد تا ایران در جست و جوی والدین
زهره صفاری
خبرنگار
گروه حوادث/ واپسین روزهای شهریور سال 55، صدای گریههای سوزناک نوزادی در خیابان «سرور» شهرری رهگذران را مجبور به توقف کرد.
پارچهای مچاله کنار خیابان نزدیک مسجد افتاده بود. صدا از لابلای پارچه به گوش میرسید. مردی جلو رفت و روی آن خم شد وقتی پارچه را کنار زد نوزادی نحیف با چشمانی معصوم روی زمین سرد و سخت دست و پا میزد و با ضجههایش آغوش گرمی را طلب میکرد. هنوز بندناف داشت و این نشان میداد دخترک چند روزی بیشتر از تولدش نگذشته بود. مرد رهگذر نوزاد را در آغوش گرفت و سعی کرد آرامش کند. نوزاد آنقدر گریه کرده بود که دیگر رمقی برایش نمانده بود به همین خاطر وقتی خود را در آغوش پر مهری دید بلافاصله به خواب رفت. جست و جو برای یافتن پدر و مادر دخترک، به هیچ نتیجهای نرسید و نوزاد بیپناه را به کلانتری محل انتقال دادند.
نوزادی که «شیرین» شد
تاریخ 20 شهریور نوزاد سرراهی تحویل کلانتری شهرری شد. از آنجا که به نظر نمیرسید بیش از 5 روز از تولد او گذشته باشد و اثری نیز از خانوادهاش نبود، دختر کوچولو با حکم دادسرای تهران به شیرخوارگاه آمنه تحویل داده شد. پرونده تشکیل و روی آن نوشتند: «شیرین تقوایی منش». «شیرین» 9 ماه میهمان مددکاران بود تا اینکه اتفاقی جالب، سرنوشت او را به کلی تغییر داد.
سفری به آن سوی مرزها
«شیرین» با اینکه نمیتوانست راه برود اما یاد گرفته بود مادر و پدری را که هیچ وقت ندیده با زبان کودکانهاش صدا کند. 9 ماه از زندگی نوزاد سرراهی در شیرخوارگاه میگذشت که زن و مردی سوئدی، برای گرفتن سرپرستی کودکی به آنجا رفتند. زوج جوان با هزاران آرزو و به امید یافتن فرزندی دلخواه پروندههای زیادی را بررسی و سرانجام هر دو به اتفاق «شیرین» را انتخاب کردند. کارهای قانونی انجام شد و دخترک سرراهی با نام «جسیکا» همراه پدر و مادر جدیدش به آن سوی مرزها سفر کرد.
واقعیتی که پس از 5 سال فاش شد
«جسیکا» از وقتی خودش را شناخت در خانواده «پترشون» و در شهر «تورشووپینگ» سوئد زندگی میکرد. 5 سال داشت که «استلان»، پدرخواندهاش با معرفی کشور ایران به او، راز زندگی گذشتهاش را فاش کرد. اما «جسیکا» هنوز کوچکتر از آن بود که بتواند حرفهای پدر را درک کند. او نه تنها ایران را نمیشناخت بلکه حتی یک کلمه فارسی هم یاد نگرفته بود. هر چه میگذشت و دنیای دور و برش را بیشتر میشناخت علاقهاش به کشف گذشته مبهمش بیشتر میشد. پدر و مادر خوانده «جسیکا»، او را عاشقانه دوست داشتند و از هیچ کاری برای شاد کردن او دریغ نمیکردند اما دخترک از زمانی که به واقعیت گذشته پی برده بود دیگر خودش را ایرانی میدانست و دنبال راهی برای یافتن گذشتهاش بود.
در حسرت دیدار مادر
«جسیکا» با حمایت خانوادهاش درس خواند و ازدواج کرد. اما پس از سالها زندگی مشترک با داشتن دو پسر از همسرش جدا شد. او که حالا در 42 سالگی طعم مادری را چشیده با هزاران سؤالی که در ذهن دارد بهدنبال خانوادهاش میگردد. «جسیکا» به خبرنگار «ایران» گفت: «احساس میکنم نیمهای از وجودم گم شده است. نخستین بار که خواب مادرم را دیدم، حسرت در آغوش کشیدنش را داشتم اما چیزی مانع از رسیدن ما به هم میشد. یک روز اتفاقی خانمی ایرانی را در سوئد ملاقات کردم. او عکس و فیلمهای بسیاری از ایران به من نشان داد و حس جدیدی را در وجودم زنده کرد. از آن موقع سعی کردم کمی فارسی یاد بگیرم. دلم میخواهد وقتی پدر و مادرم یا شاید هم خواهر و برادرم را پیدا کردم به زبان مادریام با آنها حرف بزنم اما نمیدانم این رؤیا چه زمانی محقق میشود. دوست دارم بدانم خانواده اصلیام چه کسانی هستند و چرا مرا رها کردهاند و... هزاران سؤال در ذهنم است که بیصبرانه در انتظار شنیدن پاسخ آنها هستم.من هیچ نشانی از خانواده واقعی خود ندارم و نمیدانم چگونه باید آنها را پیدا کنم فقط میدانم اواخر شهریور سال 55 در شهر ری رهایم کردهاند.»
کسانی که میتوانند این زن جوان را در یافتن خانواده واقعیاش یاری کنند میتوانند با گروه جویندگان عاطفه «روزنامه ایران» با شماره 88500100-021 تماس بگیرند.
محمد بلوری
روزنامه نگار پیشکسوت
قسمت سی و نهم/ گفته پیرمرد را به یاد آورد که از شخصیت و دست و دل پاکی برادر همزادش تعریف میکرد تصمیم گرفت در این باره تفحص کند. روز بعد با نشانی که از پیرمرد گرفته بود شرکت مورد نظر را در یکی از خیابانهای منطقه شمال شهر پیدا کرد و در اطرافش پرسه زد تا بهانهای برای ورود به این شرکت بهدست بیاورد اما بهخاطر شباهتی که به برادرش داشت نمیدانست چه کند.
پس از ساعتی سرگشتگی و انتظار و بالا و پایین رفتن در خیابان چشمش به مردی سالخورده افتاد که از در ورودی ساختمان شرکت بیرون آمد و در چند قدمی وارد یک سوپرمارکت شد. با عینک تیرهای که همراهش بود چشمهایش را پوشاند و بسرعت خودش را به سوپر رساند. سر و وضعش نشان میداد که باید یکی از کارکنان ساده شرکت باشد. کنارش ایستاد و با گردن خمیده و سر فروافتاده گفت:
سلام آقا ببخشید شما تو همین شرکت بغلی کار میکنید؟ مرد سالخورده که ته لهجه روستایی داشت، جواب داد:
بله آقا فرمایش؟
غلام پرسید: تو قسمت دفتری؟
نه آقاجان. آبدارچی شرکت هستم. آمدم چای بخرم. کارمندها چای میخواستند. چایمان تمام شده بود آقا.
غلام عمداً کلاه بافتنیاش را از روی پیشانیاش بالا کشید، چهره به چهره آبدارچی شرکت ایستاد و در بیخ گوشش به نجوا گفت: میشه بریم بیرون چند کلمه با هم حرف بزنیم؟
مرد بهت زده خیره نگاهش کرد و دهانش نیمه باز ماند.
غلام دوباره سر فرود آورد بازوی آبدارچی را گرفت و در حالی که او را به بیرون میکشاند، گفت: چند دقیقهای بریم بیرون. خواهش میکنم باید با شما حرف بزنم. من برادر آقای مهران هستم پدر!
مرد که رنگ از صورتش پریده بود چون افسون شدگان از سوپرمارکت بیرون آمد و غلام او را به رستوران خلوتی در آن سوی خیابان کشاند. رستوران خلوت بود و یک پیشخدمت داشت میزها و صندلیهای خالی را مرتب میکرد. غلام آبدارچی شرکت را به گوشه دنجی کشاند و روبهرویش نشست. عینک تیرهاش را برداشت و گفت: من برادر آقای مهران هستم. ما دوقلو هستیم. حتماً خیلی شبیه هم هستیم اینطور نیست.
مرد با حالت تحسین آمیزی که بر چهره بهت زدهاش نقش بسته بود، گفت: قدرت خدا را باش آقا مثل دو نیمه سیب. آقا مهندس چطورن؟ حالشان خوبه آقا؟ خدا ذلیلشان کنه دشمنانشان را که حتم دارم پاپوش براشان درست کردن آقا. میدانم مهندس اهل این حرفها نیست همه کارمندان شرکت دوستش دارند. باور نمیشه کرد بیشتر سهامی که در شرکته مال آقا مهندس هست. مال خودشانه آن وقت بیاد پولهای خودش را بدزده.
فروش کدو تنبل برای خرید سگ
آرزو کیهان
مترجم
خواهرو برادر امریکایی برای نگهداری از یک سگ خانگی مجبور شدند کدو تنبلهای پرورشیشان را بفروشند.به گزارش سان، «ایان» 6 ساله و خواهرش که مبتلا به دیابت نوع یک هستند با این کار سوژه رسانهها شدند. این بچهها که نیاز به مراقبت پزشکی دائم دارند از والدین خود خواستند تا برایشان یک سگ بخرد اما خانواده آنها با توجه به شرایط مالی قادر به خرید سگ نبودند به همین خاطر این دو خواهر و برادر قول دادهاند که خودشان با فروش کدو تنبلهای پرورشی هزینههای خرید و نگهداری سگ را تأمین کنند.
رانندگی در مسیر مخالف حادثه ساز شد
راننده دیوانه که در مسیر مخالف حرکت خودروها رانندگی میکرد باعث تصادف شدید و بسته شدن بزرگراهی در انگلیس شد.بهگزارش یاهو، این خودرو با سرعت بالا به میان خودروهای مسیر مخالف رفت و همین کار باعث شد 6 خودرو با یکدیگر برخورد کنند و بزرگراه آکسفورشایر انگلیس بسته شد.در پی این حادثه مأموران پلیس وارد عمل شدند اما نتوانستند راننده متخلف را دستگیر کنند. گزارشهای رسیده نشان میدهد که این حادثه چند زخمی نیز به همراه داشته که به بیمارستان منتقل شدهاند.
خودکشی مادر بعد از قتل 4 فرزند
.
زن امریکایی در ایـــــــــالت تنسی 4 فرزندش را به رگبار بست و سپس خودکشی کرد.براساس گزارش کانال 5 امریکا، رسانههای امریکایی از کشف 5 جسد متعلق به یک خانواده در خانهای در شهر مائوری ایالت تنسی در این کشور خبر دادند.منابع پلیس گفتهاند که یک مادر به 4 فرزند خود شلیک کرده و آنها را کشته و سپس خودش نیز خودکشی کرده است. تحقیقات در این پرونده از سوی پلیس ادامه دارد.
معجزه در آغوش گرفتن نوزاد
مادر برزیلی که پس از زایمان به کما رفته بود پس از 23 روز با در آغوش گرفتن نوزادش از کما بیرون آمد.به گزارش سان، «آماندا دا سیلوا» که به بیماری صرع مبتلا بود پس از زایمان ناگهان به کما رفت اما پس از 23 روز زمانی که نوزادش را در آغوش وی قرار دادند به شکل معجزهآسایی از کما خارج شد.
به گفته پزشکان غرایز طبیعی بدن «آماندا» بسیار قوی بوده که با در آغوش کشیدن فرزند تازه متولد شدهاش بسرعت واکنش نشان داد.
وی در حال حاضر مسیر سلامتی را طی کرده و اکنون میتواند همچون دیگر مادرها از فرزندش مراقبت کند. آماندا در این باره گفت: «نخستین چیزی که حس کردم بوی خوش فرزندم بود. وضعیت شگفتانگیز و گیجکنندهای بود.»پزشکان میگویند شدت بیماری صرع آماندا به قدری شدید است که این احتمال وجود داشته تا فرزندش قبل از تولد در رحم مادر خفه شود و همین بیماری باعث به کما رفتن وی شده بود.
ملاقات نزدیک با پلنگ های وحشی
بازدیدکنندگان یک باغ وحش در امارات میتوانند با دست به پلنگها غذا بدهند.بهگزارش خلیج نیوز، غذا دادن به پلنگها فرصتی به بازدیدکنندگان میدهد تا از نزدیک آنها را ملاقات کنند.قبل از این ملاقات، کارشناسان و متخصصان مراقبت از حیوانات روشهای بیخطر نزدیک شدن به پلنگها را توضیح میدهند.این ملاقات برای هر بزرگسال معادل 170 درهم و برای کودکان حدود 260 درهم است. در هر بار ملاقات نیز فقط 6 نفر میتوانند به پلنگهای گرسنه غذا بدهند.
دو لاکپشت کوچک امریکایی بهخاطر تصاویر دیدنیشان، طرفداران زیادی در اینستاگرام پیدا کردهاند.بهگزارش دیلی میل، «اسکویشی و رزی» ماهها است که با لباسهای متفاوت در موقعیتهای جالب و باورنکردنی ژستهای شگفت انگیزی در مقابل دوربین صاحب شان میگیرند.تصاویر این دو که در آپارتمانی در نیویورک و توسط صاحب شان گرفته شده زندگی لاکچری این دو موجود کوچک و دوست داشتنی را نشان میدهد.آنها به خاطر موتورسواری، شنا، صرف قهوه و قدم زدن زیر باران از محبوبیت خاصی برخوردار شدهاند.
نمایشگاهی از گربههای زیبا در شهر آنکارا ترکیه برگزار شد.بهگزارش شینهوا، صاحبان این گربهها با گذاشتن تاجهای گل بر سر گربههای خود سعی دارند تا زیبایی آنها را به نمایش بگذارند.در طول جشنواره گردشگران زیادی از این گربههای دیدنی بازدید کردند.
نخستین چشم مصنوعی جهان با قدمت ۵۰۰۰ ساله کشف شد.به گزارش بیبی سی، باستان شناسان این چشم مصنوعی را در اسکلت جمجمه یک زن در شهر سوخته زابل پیدا کردهاند که پس از گذشت قرنها همچنان سالم باقی مانده است. جالب است بدانید که در ساخت این چشم مصنوعی از چربی جانوری استفاده شده است. علاوه بر آن، روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگهای درون چشم به وسیله مفتولهای طلایی به قطر کمتر از نیم میلیمتر به طرز اعجابانگیزی طراحی شدهاند.
دزد بدشانس که داخل لوله دودکش گیر کرده بود آنقدر گریه کرد تا همسایهها به کمکش آمدند.
بهگزارش میرر، «لوسیانو د اولیویرا» قصد داشت برای دزدی از طریق دودکش وارد ساختمان بشود که همانجا گرفتار شد. وی که حدود 4 ساعت در وضعیتی بد داخل لوله تنگ و تاریک گیر کرده و حالش بد شده بود شروع به فریاد زدن و گریه و زاری کرد. تا اینکه چند زن نیمه شب هنگام بازگشت از مراسم عروسی صدای گریههای این سارق را شنیدند و با آتشنشانی تماس گرفته و درخواست کمک کردند.
تصاویر منتشر شده از عملیات نجات این سارق نشان میدهد که وضعیت او پس از نجات بسیار وخیم بوده و آتشنشانان او را به نزدیکترین بیمارستان منتقل کردند.